آخرین شاهکارت...
بیا آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای با چشمان باز...
خیره به دور دست
شاید شرق شاید غرب
مبهوت یک شکست
مغلوب یک اتفاق
مصلوب یک عشق
مفعول یک تاوان
خرده هایش را باد دارد می برد
و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته
بیا و آخرین شاهکارت را ببین
مجسمه ای ساخته ای
به نام
من...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 17:45 توسط خسته از.......
|
هر بار کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم